a

Facebook

Twitter

کپی رایت 2017 سبل السلام.
تمامی حقوق محفوظ است.

9128721982

تماس برای مشاوره رایگان

اینستاگرام

تلگرام

جستجو
فهرست
 

شیطان و دامهای او

شیطان و دامهای او

یکی از موجوداتی که خداوند خلق کرده است شیطان است که مانند انسان مکلف است و وظایفی دارد،اما اجنه در خلقت با انسان تفاوت دارد.

شیطان از جنس جن و از آتش خلق شده است و قبل از این که از بهشت رانده شود،خدا را بسیار عبادت می کرد. به همین دلیل، عزازیل نام گرفت.حضرت علی(ع) فرموده اند:شیطان شش هزار سال خدا را عبادت کرد. (۱)

وقتی خدا انسان را از خاک آفرید و روح در آن دمید،به تمام ملائکه،دستور سجده بر آدم داد و همه سجده کردند،به جز ابلیس که به خدا گفت:«مرا از آتش آفریده ای و او را از گل بدبو.پس مقام من از او بالاتر است و بر او سجده نمی کنم» (۲).سپس،خداوند به او فرمود:از درگاهم بیرون برو که تو از رانده شدگان هستی.شیطان جواب داد:«من هفتاد هزار سال تو را عبادت کرده ام و خودت فرموده ای که هر کس مرا عبادت کند،عبادتش را بی نتیجه نمی گذارم و عوضش را به او می دهم».

خدا در پاسخ فرمود:هر چه بخواهی، در دنیا به تو عطا می کنم.

شیطان گفت: «اول،اجازه بدهی تا قیامت زنده بمانم».

خداوند فرمود:«تا روز معلومی تو را مهلت می دهم».

«دوم،در مقابل هر یک از فرزندان آدم،دو فرزند به من عطا کنی که بر هر یک از آنها، دو فرزند را مسلط کنم و آنها را به گمراهی بکشانم».

«سوم،می خواهم فرزندان آدم ما را نبینند،ولی ما آنها را ببینیم».

«پنجم،از تو می خواهم به من قدرت دهی که به هر شکلی که می خواهم درایم و هر کجا که خواستم بروم».

«ششم،می خواهم تا دم مرگ کنار فرزندان آدم باشم(یعنی حتی وقتی حضرت ملک الموت (عزرائیل) برای قبض روح به سراغ انسان می اید،شیطان هم حاضر می شود و انسان را وسوسه می کند تا کافر از دنیا برود)».چنان که امام محمد باقر(ع) فرمودند:«زمانی که انسان در حال جان کندن است،خیلی تشنه می شود و در آن هنگام،شیطان با یک لیوان آب می اید و می گوید:اگر بر من سجده کنی و کافر شوی،این آب را به تو می دهم.اگر انسان مومن و نمازخوان باشد،آب را قبول نمی کند و در غیر این صورت،بر شیطان سجده می کند و آنجاست که شیطان آب را می ریزد و می گوید:«من از تو بیزارم» و می رود.

«هفتم،از تو می خواهم که مرا بر سینه اولاد آدم مسلط گردانی،تا او را وسوسه کنم».

خداوند،در پایان فرمود:تمام خواسته هایت را برآورده می سازم،ولی هر کس که پیرو تو شود و فریب تو را بخورد،من او را با تو به دوزخ می افکنم که بد منزلگاهی است.شیطان نیز گفت:«ای خدا، به قدرت و شکوهت قسم که همه انسان ها را گمراه می کنم،مگرعده معدودی که بندگان خاص تو هستند و باقی،همه بندگان من هستند».سپس گفت:«حالا که مرا بیرون می کنی،جایی برای زندگی کردنم معین کن!»خداوند فرمود:«تو را در حمام ها و هر کجا که محل رفت و آمد مردم است،قرار دادم».شیطان گفت:«غذای من چه باشد؟»

خداوند پاسخ داد:«هر گاه بر سر سفره ای نام من برده نشد، بنشین و با آنها که همچون حیوان گرسنه و حریص،بدون گفتن ایه شریفه «بسم الله الرحمن الرحیم» غذا می خورند،تو نیز غذا بخور.

حضرت امام محمد باقر(ع)،در این باره فرموده اند:اگر اول غذا یادتان رفت بسم الله بگویید، آخر غذا آن را بر زبان آورید،تا شیطان هر چه را خورده است،دوباره از شکم خود بیرون بریزد.(۳)

باز شیطان گفت:من احتیاج به آب دارم.خداوند فرمود:آب تو شراب و هر چیز مست کننده باشد.ابلیس خواست تا کتابی برایش قرار داده شود.خداوند فرمود:«کتاب تو وَشَم (نقش هایی که بعضی،روی بازوها و اندامهای یکدیگر خال کوبی می کنند و یا کتابهای سحر و جادو است».اولین کسی که سحر و جادو را به انسان آموخت نیز،شیطان بود.پس از این گفتار،شیطان از خدا خواست برای او حدیثی قرار دهد. خداوند فرمود:«حدیث تو دروغ است و کسانی که دروغ می گویند،حدیث تو را نقل می کنند».بعد گفت:«برای من دام و وسیله شکار قرار بده».خداوند پاسخ داد:«زنان را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردان قرار دادم».

در مورد بزرگان و علما نیز مساله همین طور است که شیطان رها نمی کند.

یکی از شاگردان شیخ انصاری (ره) می گوید:
در دورانی که در نجف اشرف نزد شیخ به تحصیل مشغول بودم ، شبی شیطان را در خواب دیدم که بندها و طنابهای متعددی در دست داشت.

از شیطان پرسیدم: این بندها برای چیست؟
پاسخ داد:
اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سمت خویش می کشم و به دام  می اندازم.
روز گذشته یکی از این طنابهای محکم را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط کوچه ای که منزل شیخ در آن است کشیدم افسوس که علیرغم زحماتِ زیادم طناب را پاره کرد و برگشت.

وقتی که از خواب بیدار شدم در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. پیش خود گفتم: خوب است از خود شیخ بپرسم از این رو به حضور ایشان شرفیاب شده و خواب خود را برای ایشان گفتم.
شیخ فرمود:
شیطان راست گفته است زیرا دیروز می خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دامش گریختم.
جریان از این قرار بود که دیروز من پول نداشتم و اتفاقا” چیزی در منزل لازم شد و مورد احتیاج بود. با خود گفتم یک ریال از مال امام زمان ( سلام الله علیه) نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش نرسیده است آن را به عنوان قرض برمی دارم و سپس ادا خواهم کرد.
یک ریال را برداشته از منزل خارج شدم. همینکه خواستم آن چیز مورد نیاز منزل را بخرم با خود گفتم: از کجا که من بتوانم این قرض را ادا کنم؟ در همین اندیشه و تردید بودم که از خرج کردن آن منصرف شدم و به منزل برگشتم و آن پول را سر جای خود قرار دادم. (۴)

————————————-

۱)نهج الیلاغه خطبه قاصعه

۲)اعراف آیه ۱۲

۳)بحارالانوار ج۳ ص۳۲

۴)حکایات صالحین ص۳۲

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید