a

Facebook

Twitter

کپی رایت 2017 سبل السلام.
تمامی حقوق محفوظ است.

9128721982

تماس برای مشاوره رایگان

اینستاگرام

تلگرام

جستجو
فهرست
 

حکمت الهی

حکمت الهی

انسان بخاطر جهلی که دارد و حکمت بسیاری از چیزها را درک نمی کند بعضی مواقع به درگاه الهی اعتراض می کند و به نوعی خداوند را محکوم می کند.

در بعضی روايات این گونه آمده است که، زندگي انسان در دنيا، آميخته با جهل است و حجاب‌هايي مقابل او وجود دارند و او بايد به تدريج و با تلاش خويش مجهولات و حجاب‌هاي پيش رو را برطرف سازد.

از جمله امام سجاد(عليه السلام) در پاسخ اين پرسش ابوحمزه ثمالي كه چرا خداوند معرفت خويش را از بندگانش پنهان داشته است، فرمودند: خداوند تبارك و تعالي وجود انسان را آميخته با جهل قرار داد و اگر انسان‌ها مي‌توانستند خداوند را مشاهده كنند و او را بشناسند، از او ترس و بيم نمي‌داشتند و به تعظيم و خضوع در برابر او نمي‌پرداختند».(۱)

پس اين عالم آميخته با حجاب‌ هاست و انسان نيز از بسياري از حقايق بي خبر است و اگر انسان از همان ابتدا همه حقايق را مي‌دانست، غرض از آفرينش او نقض مي‌شد؛ چون او آفريده شده كه با تلاش و اختيار خويش به حقايق پنهان دست يابد و حجاب‌ها را كنار نهد و از امتحان الهي سربلند بيرون آيد؛ اما پس از آن كه انسان دنيا را كه محل امتحان است پشت‌سر نهاد، رفته رفته حجاب‌ها از برابرش كنار مي‌روند.

دو حجاب اصلي در اين دنيا وجود دارد كه مانع می شود که انسان حقايق را بشناسد. هر يك از آن دو حجاب اصلي، داراي پرده‌هاي فرعي بي‌شماري هستند و آگاهي انسان به آن حجاب‌ها و پرده‌ها و شناخت حقيقت و چيستي آن‌ها بسيار دشوار است. اولين پرده اصلي پس از مرگ و با داخل شدن انسان به عالم برزخ كنار مي‌رود و در آن جا حقايقي را مشاهده مي‌كند كه در دنيا برايش ممكن نبود. البته دوستان خاص خدا كه در مسير اطاعت خداوند و كمال، گام‌هاي بسيار بلندي برداشته‌اند و شايسته دريافت عنايات ويژه خداوند گرديده‌اند، خداوند در همين دنيا نيز چشم برزخي آن‌ها را مي‌گشايد و آنان پاره‌اي از حقايق كه از ديگران پوشيده است را مشاهده مي‌كنند؛ براي نمونه، در عالم مكاشفه انسان‌هاي گنه‌كار را در هيئت حيوانات مي‌بينند، چنان‌كه از برخي از آيات قرآن استفاده مي‌شود.

دومين حجاب اصلي در عالم قيامت كنار مي‌رود و انسان در آن جا حقايقي كه در دنيا و برزخ از او پنهان بودند را خواهد ديد: از زندگي دنيا ظاهري را مي‌شناسند و حال آن كه از آخرت غافلند».(۲)

بنابراين آيه شريفه، مردم، ظاهر دنيا را مي‌بينند و از باطن آن بي‌خبرند و اگر چنين نبود در رفتار خويش تجديدنظر مي‌كردند و از پرداختن به دلبستگي‌ها و لذت‌هايي كه باطن آن‌ها آتش جهنم است، خودداري مي‌كردند:

از منظر قرآن، كساني كه مال حرام و مال يتيم را مي‌خورند، چون ظاهر آن را مي‌بينند، برايشان خوشايند است و از خوردنش لذت مي‌برند و از باطن آن كه آتش سوزان و جان‌گداز است بي‌خبرند، مالي كه هرچه بيشتر از آن بخورند، آتش بيشتري در درون خود انباشته مي‌كنند، و پس از مرگ نيز براي هميشه در همين آتشي كه فراهم كرده‌اند ،خواهند سوخت.

در مورد موجودات نیز همین است و با دقت در زندگی آنها این نکته روشن می شود.به این داستان که زبان حال گنجشک با خداوند متعال است دقت کنید تا مطلب برای ما هم روشن شود.

روزها از پشت سر هم می گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید، من تنها گوشی هستم که قصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آنچه سنگینی دل توست. گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام.

تو  که خود را خدای مهربان می دانی ،همان را هم از من گرفتی! این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟ سنگینی بقضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا وندگفت: ماری در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسا بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.

اشک در دیدگان گنجشک حلقه زده بود،ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت، های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد،و برهمگان روشن شد که آنکه خالق است مصلحت موجودات خود را بهتر از دیگران می داند.

————————————–

۱)سوره روم آیه ۸

۲)بحارالانوار ج۲ ص۱۱۱

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید